#46 - تاریخ: 1402/5/25 ساعت: 13:25
بعضی وقت ها میومدم میخوندم مطالب رو. الان دیدم کلا صفحه وب قابل نمایش نیست تا میرم توش میپره میره یه جای دیگه :)شایدم بهتر. فقط خودم دیگه میدونم چی نوشتم و دهنم باز تر میشه؟این روزا دارم مجموعه ی گورستان کتاب های فراموش شده رو میخونم. سایه ی باد رو خوندم و در حال خوندن بازی فرشته م که تا اینجاش از ت...
#_45 - تاریخ: 1402/5/20 ساعت: 0:17
بعد از قرن ها اومدم اینجا و نمیدونم چه حسی دارم :)تغییرات؟ زیاد کردم. خوب یا بد؟ نمیدونم. بزرگتر شدم، درد گرفتم، سیاه شدم، سفید شدم، فرار کردم و جنگیدم و شاید هزار چهره شدم.الانی که بعد از نزدیک ۴ سال دارم اینجا مینویسم شاید این من اون من نباشه.ولی دلم تنگ شد برای اینجا. برای خودم اینجا. برای خاطرات...
#_41 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:13
"هوالنور"جدیدا دارم تو کانال تلگرام فعالیت میکنم که آدرسش گوشه ی وبلاگ هست:)اگه عمری بود شاید دوباره یه دست به سر اینجا کشیدم :دیاگه خواستین بیاین اونجا با هم حرف میزنیم:))
#_42 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:13
سلاام بعد از مدت ها.رفتم مشهد چند روز پیشا و کلی درد و دل و دعا کردم. و کلی حالم خوب بود و عجیب این که به محض این که برگشتم تهران باز همون افسردگی و افکار مالیخولیایی اومد به سراغم .دیروز فیلم lady bi
43#_زیبا هوای حوصله ابریست. - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:13
زیبا هوای حوصله, ابری استچشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا زیباهنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخداز من مگیر چشمدست مرا
#-44 - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 19:13
اومدم یه وبلاگ جدید ساختم برای گانالمون بعد براش قالب ساختم بعد قالب اینجا عوض شد اشتباهی. اون قالب قبلی ئه هم دیگه نمیدونم چی شد! و شد آن چه شد. ولی خب اینم قشنگه دیگه باهاش راه میام!این آدرس وب جدید
#_40 - تاریخ: 1397/9/23 ساعت: 9:06
"هوالنور" دیروز داشتم تو وب آرزو بانو یه پستی میخوندم که عادتا ی خوبی که توی این سالا فیکس کرده بود و نوشته بود! کاش منم بتونم از یه جا شروع کنم!:)) # باید امروز بیکاری رو یه کم کمترش کنم، کل این هفت
#_39 - تاریخ: 1397/9/21 ساعت: 3:18
"هو النور" من نیستم ولی خوبه که شما هستین هنوز خیلیاتون!:)) امروز یه عالم فشار عصبی بهم وارد شده و پاییز با تمام عزیز بودنش داره رو اعصابم راه میره!:| واقعا این یه مسئله که وسط روز هوا تاریک میشه خیلی
#_29 - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 19:08
بسم الله! سلام! خال دلتون خوب باشه!:) # خودم میدونم نبودم خیلی وقته ولی اصلا خیلی قر و قاطی شده بود همه چی و هی با حس و حال های خوب قله ای دره ای سر میکردم و دیروز هم به بدترین نحو بدون هیچ دلیلی واثع
#_30 - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 19:08
بسم الله! لپتاپ مون باز یه چیزیش شده به اینترنت وصل نمیشه و نه میتونم سریال دانلود کنم و نه آپ کنم دیگه به ناچار با گوشی اومدم!:)) مهمونامون هر لحظه ممکنه برسن و من ممکنه وسطش یهویی بذارم برم پس بذار
#_31 - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 19:08
بسم الله...! در حین دادن امتحان ها بودیم و هستیم!:دی گویا از تعطیلات بین ترم هم اثری نخواهد بود! ولی خب خوبه!:)) # هی با خودم فکر کردم من که دارم نمیام ببندم و برم ولی دیدم دلم نمیاد! و میدونستم تابست
#_32 - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 19:08
بسم الله!:))) امروز تولدمهههه! تولدم مبارک!:) صرفا خواستم ذوقمو ابراز کنم و برم! و بگم خدای جآن م مرسی بابت تموم خوبیات، بابت تموم این فرشته ها تو زندگیم!:)) امشب همش در حال اشک شوق ریختن بودم!خودت نگهشون دار!:*** #حال دلتون خوب، لبتون خندون!:))
#_33 "من پیش از تو" - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 19:08
بسم الله! حال دلتون خوب و خندون!:) #بالاخره با این آموزش قر وقاطی ما هم حتی امتحانا میشه گفت که تموم شد! انشالله این ترم که شناختیم این مسئولینو جدی تر عمل میکنیم برنامه ها رو خودمون میریزیم!:)) #خب ا
#_34 - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 19:08
بسم الله! # بهتره به جای پاک کردن مسئله به فکر راه حل باشیم! این همه همه جا پرشده از حرفای مسخره و بی منظق ــــی که حتی اعصاب آدمی مثل منو خورد میکنن،منی که همیشه میگم آروم باش، خوب ببین،خوب باش! شاید
#_35 حرف بزن جآنم - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 19:08
میدونم یه روز میــــآد بم میگه که : "میدونی جآنم,! بار اول که دیدمت اونقــــــدر محو شدم تو چشمات ، آب شدم با صدات ، پر کشیدم با نگات که یهویی به خودم اومدم دیدم که اوا یه ساعته رفتی و تو خیآلم هنوز
#_36 آقا جآن بیا! - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 19:08
بسم الله! "یک سالِ دیگر هم گذشت ... اسفند هم رو به اتمام است امسال هم نیامد . نیامد آنکه از آمدنش جهان پر از عدل و داد میشود. کسی که اگر بیاید دیگر کودکی در خیابان ها برای خرید فال هایش... به نگاه
#_37 - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 19:08
بسم الله! مورد علاقه 1: آلکس :جان آدم رو میگیره! لدا :چی؟آلکس :زیباییتون. شما این شکوه رو جلو چشمم می ذارید و من به هم میریزم.[مکث] تازه،حرف هم که نمیزنید... چاره ای جز نگاه کردن ندارم، نه میتونم
#_38 - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 19:08
بسم الله! امتحان بیوشیمی دارم!:| هیچی بلد نیستم! نظراتو بعدا جواب خواهم داد! ممنون از این که سراغمو گرفتین!:) دیگه همون سنگین ترم اعلام کنم که تا تابستون نیستم! #دوستی که اومدی توی کانال،خواننده ی خام
کافیست انار دلت ترک بخورد! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:57
•الهى به اميد تو"سلام ! اگر مى خوايد راجع به مهردونه بدونيد : ما چند نفر بوديم كه گاهى وقتا به پيشنهاد يكى از دوستامون فرفره مى ساختيم و مى برديم براى بچه هاى بیمار تو بيمارستانا . حالا مى خوايم همون اتفاق اوليه رو خيلى منظم تر گسترش بديم و خيلى كارهاى بيشترى بكنيم . نه فقط برای آدمای مستمند و فقیر ...
و تمآم میشود! - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:57
خب جدای اعلام رتبه و تصمیم خفن بودن و اینا که بگذریم پررنگ های این چند وقت:1 _ رفتم یاد گرفتم برنج بپزم!تا الان بلد نبودم نخندین! دیگه میریم کمک خانواده،قصد دارم یه روزم همه خانواده رو بندازم بیرون دوستامو دعوت کنم خونمون دستپختمو بخورن! 2 _ امروز رفتم با یکی حرف زدم راجع به رشته دارو سازی! و حسم می...