خرید بک لینک

درباره سایت

معنای حقیقی معجزه

امکانات وب

بعضی وقت ها میومدم میخوندم مطالب رو. الان دیدم کلا صفحه وب قابل نمایش نیست تا میرم توش میپره میره یه جای دیگه :)شایدم بهتر. فقط خودم دیگه میدونم چی نوشتم و دهنم باز تر میشه؟این روزا دارم مجموعه ی گورستان کتاب های فراموش شده رو میخونم. سایه ی باد رو خوندم و در حال خوندن بازی فرشته م که تا اینجاش از تا اونجای سایه ی باد زیبا تره. جلد سومش رو هم خریدم و برای چهارمی فعلا پول نداشتم چون به غایت گرونه :) ولی خب بعد مدت ها، جزو معدود کتابایی يه که برای خوندنش ذوق دارم :) این چند روز احساس بیهودگی زیادی داشتم. امروز از همه ش بدتر. برای چند روز آتی حداقل تلاشم رو میکنم این حس رو از خودم دور کنم. و بعدش به رسم چندین و چند ساله م برای خودم خوراکی بخرم. به طرز عجیبی الانی که خراب شده صفحه وبلاگ پر حرفیم گرفته..و دارم فکر میکنم شاید بازم بنویسم...به نوشتن فکر نمیکنم، فقط میذارم از انگشتام سرازیر شهو این که خودمو گم نمیکنم، برای این که بیشتر به چشمات بیام.چون به هر حال تو هر جایی رو بخوای میبینی... پس بذار کسایی که واقعا نگام میکنن خود واقعی م رو ببینن...میدونم اونم واقعی بود، ولی توش کلی فکر بود...میخوام بازم بی فکر باشم، و یه کم خودبین تر... یعنی میشه؟ میخوام که بشه.برم روتین شبانه م رو انجام بدم، کره ایم رو بخونم، و خودمو غرق کنم توی کتاب و یحتمل بعدش از گور برخواسته :))(دیلی پر حضور تر :@my-star-dust. )برم سراغ کارام دیگه. :) ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا قاسمی تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1402 ساعت: 13:25

بعد از قرن ها اومدم اینجا و نمیدونم چه حسی دارم :)تغییرات؟ زیاد کردم. خوب یا بد؟ نمیدونم. بزرگتر شدم، درد گرفتم، سیاه شدم، سفید شدم، فرار کردم و جنگیدم و شاید هزار چهره شدم.الانی که بعد از نزدیک ۴ سال دارم اینجا مینویسم شاید این من اون من نباشه.ولی دلم تنگ شد برای اینجا. برای خودم اینجا. برای خاطراتم.از وقتی بلاگفا خراب شد و دوست داشتنی ترین وبلاگ و دوستام رو ازم گرفت هر چی وبلاگ میزدم آخرش میپوسید. اینجا هم پوسید و دارم بالای خاکش مینویسم. حتی شاید یادم نمیاد چی میگفتم اینجا و جز چند نفری از دوستای بلاگفا کسی رویادم نباشه و کسی هم یادش نباشه. البته یه سری ها رو تو تلگرامم دارم الان و آره. همین باعث میشه قلبم کمتر دلتنگی کنه. ولی یهویی دلم خواست بنویسم اینجا. با این که این روزا تو تلگرام مینویسم.(@my_star_dust) به هر حال نوشتن از من جدا نمیشه. :) حس عجیبی بود این نبش قبر کردن خاطرات، باور این که واقعا بزرگتر شدم. باید شده باشم. ولی هنوزم فنگرلی هام و کی دراما دیدن هام سر جاشه. اونم ازم جدا نمیشه. فعلا که نشده :) [ شنبه چهاردهم مرداد ۱۴۰۲ ] [ 19:49 ] [ منـــــــــ ] [ ] ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا قاسمی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1402 ساعت: 0:17

"هوالنور"

جدیدا دارم تو کانال تلگرام فعالیت میکنم که آدرسش گوشه ی وبلاگ هست:)

اگه عمری بود شاید دوباره یه دست به سر اینجا کشیدم :دی

اگه خواستین بیاین اونجا با هم حرف میزنیم:))

برچسب: نویسنده: الینا قاسمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:13

سلاام بعد از مدت ها.رفتم مشهد چند روز پیشا و کلی درد و دل و دعا کردم. و کلی حالم خوب بود و عجیب این که به محض این که برگشتم تهران باز همون افسردگی و افکار مالیخولیایی اومد به سراغم .دیروز فیلم lady biادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا قاسمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:13

زیبا هوای حوصله, ابری استچشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا زیباهنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخداز من مگیر چشمدست مرا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا قاسمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:13

اومدم یه وبلاگ جدید ساختم برای گانالمون بعد براش قالب ساختم بعد قالب اینجا عوض شد اشتباهی. اون قالب قبلی ئه هم دیگه نمیدونم چی شد! و شد آن چه شد. ولی خب اینم قشنگه دیگه باهاش راه میام!این آدرس وب جدیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا قاسمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:13

"هوالنور" دیروز داشتم تو وب آرزو بانو یه پستی میخوندم که عادتا ی خوبی که توی این سالا فیکس کرده بود و نوشته بود! کاش منم بتونم از یه جا شروع کنم!:)) # باید امروز بیکاری رو یه کم کمترش کنم، کل این هفتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا قاسمی تاريخ: جمعه 23 آذر 1397 ساعت: 9:06

"هو النور" من نیستم ولی خوبه که شما هستین هنوز خیلیاتون!:)) امروز یه عالم فشار عصبی بهم وارد شده و پاییز با تمام عزیز بودنش داره رو اعصابم راه میره!:| واقعا این یه مسئله که وسط روز هوا تاریک میشه خیلیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا قاسمی تاريخ: چهارشنبه 21 آذر 1397 ساعت: 3:18

بسم الله! سلام! خال دلتون خوب باشه!:) # خودم میدونم نبودم خیلی وقته ولی اصلا خیلی قر و قاطی شده بود همه چی و هی با حس و حال های خوب قله ای دره ای سر میکردم و دیروز هم به بدترین نحو بدون هیچ دلیلی واثعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا قاسمی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 19:08

بسم الله! لپتاپ مون باز یه چیزیش شده به اینترنت وصل نمیشه و نه میتونم سریال دانلود کنم و نه آپ کنم دیگه به ناچار با گوشی اومدم!:)) مهمونامون هر لحظه ممکنه برسن و من ممکنه وسطش یهویی بذارم برم پس بذار ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا قاسمی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 19:08

بسم الله...! در حین دادن امتحان ها بودیم و هستیم!:دی گویا از تعطیلات بین ترم هم اثری نخواهد بود! ولی خب خوبه!:)) # هی با خودم فکر کردم من که دارم نمیام ببندم و برم ولی دیدم دلم نمیاد! و میدونستم تابستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا قاسمی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 19:08

بسم الله!:)))

امروز تولدمهههه!

تولدم مبارک!:)

صرفا خواستم ذوقمو ابراز کنم و برم!

و بگم خدای جآن م مرسی بابت تموم خوبیات، بابت تموم این فرشته ها تو زندگیم!:))

امشب همش در حال اشک شوق ریختن بودم!خودت نگهشون دار!:***

#حال دلتون خوب، لبتون خندون!:))

برچسب: نویسنده: الینا قاسمی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 19:08

بسم الله! حال دلتون خوب و خندون!:) #بالاخره با این آموزش قر وقاطی ما هم حتی امتحانا میشه گفت که تموم شد! انشالله این ترم که شناختیم این مسئولینو جدی تر عمل میکنیم برنامه ها رو خودمون میریزیم!:)) #خب اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا قاسمی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 19:08

بسم الله! # بهتره به جای پاک کردن مسئله به فکر راه حل باشیم! این همه همه جا پرشده از حرفای مسخره و بی منظق ــــی که حتی اعصاب آدمی مثل منو خورد میکنن،منی که همیشه میگم آروم باش، خوب ببین،خوب باش! شایدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا قاسمی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 19:08

میدونم یه روز میــــآد بم میگه که : "میدونی جآنم,! بار اول که دیدمت اونقــــــدر محو شدم تو چشمات ، آب شدم با صدات ، پر کشیدم با نگات که یهویی به خودم اومدم دیدم که اوا یه ساعته رفتی و تو خیآلم هنوز ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: الینا قاسمی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 19:08

صفحه بندی